تبليغاتX
فرشته ی تنها

فرشته ی تنها

عکسهای عشق

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 12:58 توسط محمدرضا |




سلام

رمز وب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 12:2 توسط محمدرضا |




دلتنگی

يه سلام عاشقونه

با يه بغض بي بهونه

مي نويسم تا بدوني

ياد تو، تو دل مي مونه

يادته وقتي مي رفتي

دم به دم نگات مي كردم

بغض سنگين توي چشمام

گفتي: صبر كن برمي گردم

يادته قسم مي خورديم

عزيزم بي تو ميميرم

اما حالا كه تو نيستي

من با دلتنگي اسيرم

يادمه وقتي مي گفتم

به خدا نميري از ياد

آه سردي مي كشيدي!

توي قلبم مثل فرياد

اما حالا كه تو نيستي

حال و روز من خرابه

آخر قصه ي عاشق

اشك و ماتم و سرابه

اما حالا كه مي بينم

بي تو دل رنگي نداره

توي آسمون چشمام

غروبا بارون مي باره

مي دوني طاقت ندارم

با غم و غصه اسيرم

زود بيا كه خيلي تنهام

به خدا بي تو ميميرم 

 

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 8:28 توسط محمدرضا |




عشق من

سلام گلم دلم برات تنگه کجایی نمی آیی

سراغ از ما نمی گیری

بیا ای یار دلگیرم بیا بیا

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 8:26 توسط محمدرضا |




صدای سخن عشق

دل بی تاب یک عاشق

نوای ناله های دل

کبوترهای آزادش

رها،در اوج،بر بامش

من و این زورق تنها

تو و این ناخدایی ها

حضور تازه ی فانوس

و قلبم با غمت مأنوس

سخن از آرزوهایم

نهان در قلب ،رویایم

هوای دیدنت در دل

امید ِعاشق بیدل

دوباره بیقراریهای یک نامه

دوباره این من ِ درگیر یک ناله

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 8:23 توسط محمدرضا |




گل نازم

سراغ از من نميگيري گل نازم

نميشناسي صداي كهنه نازم

 

نميدوني مگه اينجا دلم تنگه

نمي بيني مگه با غصه دمسازم

 

سراغ از من نميگيري مگير اما

فراموشم نكن  هرگز  گل نازم

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 17:0 توسط محمدرضا |




من تو رو تا بي نهايت مي پزستيدم ولي هرگز نفهميدي

عاشق نبودي تا بفهمي دردمو ، احساسمو هرگز نخواستي

تا كه ببيني ناله هاي قلبمو

دلمو شكستي...

                          دلمو شكستي...

به پاي تو  نشستم اما هنوز عاشقت هستم

از يادم من نميري

                             مردم از اين اسيري

چي كار كنم كه امروز از عشق من تو سيري

دلمو شكستي اما هنوز عاشقت هستم

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مهر 1390ساعت 13:58 توسط محمدرضا |




پـ نه پـ

به دوستم ميگم دارم واسه چند روز ميرم آبادان ، ميگه واسه كار داري ميري؟

پـ نه پـ يه دماسنج خريدم دارم ميرم تو دماي بالاي ۵۰ درجه تستش كنم!!!!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 10:15 توسط محمدرضا |




رم

***********
گاهی که دلمبه اندازهء تمام غروبها می گیرد

چشمهایم را فراموش می کنم

اما دریغ که گریهء دستانم نیز مرا به تو نمی رساند

من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس

مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست

و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد

و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند

با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست

از دل هر کوه کوره راهی می گذرد

و هر اقیانوس به ساحلی می رسد

و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد

از چهل فصل دست کم یکی که بهار است

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 9:26 توسط محمدرضا |




شعر رمانتیک

شب بود باران نمی بارید……….شکوفه لبخند نمی زد…………
اولین شب بود و پی اش هزار شب و پیشش هیچ شب…………..از آسمان برف می آمد و تو نگاهت را در کوله باری خواستنی گذاشتی و عزم رفتن کردی………
فاصله ی نگاه تو تنها به اندازه ی یک نت بود………نه یک پرده…….تنها نیم پرده………..دیگر اشک هایم هم برایت حرمت نداشت……………
به پنجره((ها))
کردم…………….چقدر برف….:.((عزیز امشب نرو برف هم بهانه ای است برای نرفتتنت………))
و تو ………….ساده حتی بی هیچ لبخندی یا حتی کلامی رفتی……….. و امروز فردای دیشب……………………عجب فاصله ی نگاهمان را زیاد کردی………….

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 9:25 توسط محمدرضا |




عاشقانه

اس ام اس های عاشقانه و فوق العاده زیبا که پیشنهاد میکنم حتما بخوانید

از غمت اشک نریزم تو بگو پس چه کنم / آتش قلب خود را با چه خاموش کنم

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من / مگر آن روز که در خاک شود منزل من . . .

.........ادامه مطلب.........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 9:23 توسط محمدرضا |




10 راه ساده برای آرامش بخشیدن به زندگی

10 راه ساده برای آرامش بخشیدن به زندگی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 9:12 توسط محمدرضا |




پوست سالم

برای داشتن پوستی سالم لازم است...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 8:59 توسط محمدرضا |




ازدواج

مرد:آره ،ديگه نمي تونم بيش از اين منتظر بمونم

زن:ميخواهي من از پيشت برم ؟

مرد:نه!فكرش را هم نكن

زن:منو دوست داري؟

مرد:البته

زن :آيا تا حالا به من خيانت كردي؟

مرد :نه!چرا چنين سوالي ميكني؟

زن : منو مسافرت مي بري؟

مرد :مرتب!

زن :  آيا منو ميزني؟

مرد :به هيچوجه !من از اين آدما نيستم

زن : مي تونم بهت اعتماد كنم

-

-

-

بعد از ازدواج

متن را اين دفعه از پايين به بالا بخوانيد!!

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 7:33 توسط محمدرضا |




يك داستان عشقي غم انگيز (حتما بخوانيد)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 7:25 توسط محمدرضا |




زن ذليلي

زن ذليلي

تو داري خصلتي  چون   زن  ذليلي                 بدان   دز  زندگي   افزون     عليلي

زنت گه  دارشت چون ميراث بسيار                ز بس   منت  گذارد  مي  زني   زار

به  خانه  دائما  او   داده     دستور                 كه    بهتر   تو    برايت  بركني  گور

تماما  كارها   او   كرده    تقسيم                   كه   انجامش  دهي  از روي تقويم

اگر  زن بود  در   بيرون  چو  شاغل                 به  منزل  كار  مردي  پس تو كامل

مقامي   داشت  گر   در  يك  اداره                  تو طاعت  كن ز او چون نيست چاره

چو كودك نصف شب برخاست از جا                سريعا  شيشه شيرين كن  تو تنها

تو     صبحانه   كني    روزي  مهيا                  ولي   خوابد   زنت  تا   صبح   فردا

چو  او امري كند هستي تو تسليم                خودت  داني  چه عالي   داده  تعليم

  نمودي   كارها    بسيار    تنظيم                  چو دستوري  دهد، كردي  تو تعظيم

مدوام   بوده  اي  هم دست بسته                 مگر    نوكر     شدي  گردن  شكسته

زبانكي   گر    گرفتي   تو حقوقي                  زنت    گويد     بده  الحق،  صدوقي

زنت   گويد    كه چون  پولت  بدادي                 برايت    خرج      كردم    اختصادي

زنت   گيرد   به هر  دم يك  لباسي                 ولي    جانم   تو    دائم    آسو پاسي

اگر    اقوام  زن   آيد     به     منزل                  ز بس زحمت كشي گردي شل و ول

چو    آمد   منزلت   وقتي  كه مادر                  سريعا   مي زند   خود را   به  آن در

بگويد   هست   او  بس پير و فرتوت                 ببر   او  را  ز خانه با   كه يك  سوت 

مگر   جانم  توئي   در خواب  غفلت                  كه اين خصلت كشاندت سوي ذلت  

 

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 12:45 توسط محمدرضا |




دعا

سلام دوستان یه دوست دارم مریضه براش دعا کنید که انشالله خوب بشه       

متشکرم از شما عزیزان 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 11:32 توسط محمدرضا |




سخن بعضي ها

سلام قديما همه ايرانو با اسم كوروش كبير

مي شناختن

 ولي حالا با اسم يه ادم ديوانه يعني محمود

مي شناسن

ايا اين درسته

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 8:47 توسط محمدرضا |




داستان جالب “فحش دل نشین ” !

دوستی تعریف میکرد که صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی هم آمده بود مجبور شدم به بروجرد بروم… هوا هنوز روشن نشده بود که به پل خرم آباد رسیدم… وسط پل به ناگاه به موتوری که چراغ موتورش هم روشن نبود برخوردم……. به سمت راست گرفتم ، موتوری هم به راست پیچید… چپ، موتوری هم چپ… خلاصه موتوری لیز خورد و به حفاظ پل خورد و خودش از روی موتور پرت شد تو رودخونه… وحشت زده و ترسیده، ماشین رو نگه داشتم و با سرعت رفتم پایین ببینم چه بر سرش اومد ، دیدم گردن بیچاره ۱۸۰ درجه پیچیده… با محاسبات ساده پزشکی، با خودم گفتم حتما زنده نمونده …
مایوس و ناراحت، دستم را گذاشتم رو سرم و از گرفتاری پیش آماده اندوهگین بودم… در همین حال زیر چشمی هم نیگاش میکردم،… باحیرت دیدم چشماش را باز کرد … گفتم این حقیقت نداره… رو کردم بهش و گفتم سالمی…؟ با عصبانیت گفت: ” په چونه مثل یابو رانندگی موکونی…؟ ” با خودم گفتم این دلنشین ترین فحشی بود که شنیده بودم… گفتم آقا تورو خدا تکون نخور چون گردنت پیچیده…. یک دفه بلند شد گفت: شی پیچیده ؟ شی موی تو ؟ هوا سرد بید کاپشنمه از جلو پوشیدم سینم سرما نخوره …. !!!

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 8:10 توسط محمدرضا |




سخناني اؤ كوروش كبير

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
.

اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

.

آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .

.

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما

.

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .

.

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .

.

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

.

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر .

.

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .

.

کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .

.

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .

.

همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد

تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دشوارترین قدم، همان قدم اول است .

.

عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .

.

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .

.

.

.

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

.

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 8:42 توسط محمدرضا |




برای آرامش اعصاب چه باید خورد؟

برای آرامش اعصاب چه باید خورد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 10:54 توسط محمدرضا |




ترفند های مهم در همسر داری

شاد باشیم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 10:35 توسط محمدرضا |




چنگیز خان مغول وشاهین پرنده

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.

آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.

بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و ظرف نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن ظرف مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.

اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.

این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.

ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:

یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 10:27 توسط محمدرضا |




آیا واقعاً حقوق زن ها پایمال شده است ؟
از کودکی شروع میکنیم :


در کودکی:
پسرها هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد
دخترها هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی به ماتحتشان میخورد.
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 9:49 توسط محمدرضا |




پر از بغض

پر از بغض

لب ساحل

نگاهم رو به دریا

همه خاطره هاتو

می سپرم، به دست موجها

یه ضربدر ،روی یادت

یه ضربدر ،روی اسمت

یه ضربدر ،روی چشمت

اون ،جادوی طلسمت

یه ضربدر، روی روزی، که توش،تورو شناختم

یه ضربدر، روی خندت، که بهش ، هستیمو باختم

نمیذارم که بلرزه، دلِ من، با التماست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 13:28 توسط محمدرضا |




سخنان پائولو کوئلیو

چه حقیر است این عشق،
گر بماند به میان من و تو،
خود بمیرد در خود،
گر ببندد در خود،
و بماند به میان من و تو .
عشق در بسته ،
ناسزایی ست به عشق همگان .
او که سیبی را دوست می دارد،
به همه مهر می ورزد.
که همه از گوهریکتایند.
من به خوبی می دانم،
که ورای من و تو ،
هستی هست ،
عشق ما می میرد،مگر آزادشود..
رفتنت رنج من است ،
رنج من عشق من است ،
پس رهایت خواهم کرد ،
که تو را آزاد دوست می دارم ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 13:24 توسط محمدرضا |




دست عشق

دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟
می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را بی‌گزاره در نهاد ما نهاد
.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 13:23 توسط محمدرضا |




شعر

گر دنیای ما دنیای سنگ است

بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است

اگر دنیای ما دنیای درد است

بدان عاشق شدن از بحررنج است

اگر عاشق شدن پس یک گناه است

دل عاشق شکستن صد گناه است

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 13:18 توسط محمدرضا |




ای دختر

الا اى دختر شیك 

بلند بالا و باريك/

تو مرغی من خروسم/

تو آردك من سبوسم /

تو دینار من فلوسم/

بشو امشب عروسم/

كه لبهاتو ببوسم/ تو بیلی من كلنگم/

تو آهو من پلنگم/

تو مستی من ملنگم/

بیا امشب به جنگم/

كه من تیمور لنگم/

*

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 13:15 توسط محمدرضا |




انسان به میزانی که می اندیشد ، انسان است، به میزانی که می آفریند انسان است نه به میزانی که آفریده های دیگران را نشخوار می کند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 13:53 توسط محمدرضا |