يه سلام عاشقونه
با يه بغض بي بهونه
مي نويسم تا بدوني
ياد تو، تو دل مي مونه
يادته وقتي مي رفتي
دم به دم نگات مي كردم
بغض سنگين توي چشمام
گفتي: صبر كن برمي گردم
يادته قسم مي خورديم
عزيزم بي تو ميميرم
اما حالا كه تو نيستي
من با دلتنگي اسيرم
يادمه وقتي مي گفتم
به خدا نميري از ياد
آه سردي مي كشيدي!
توي قلبم مثل فرياد
اما حالا كه تو نيستي
حال و روز من خرابه
آخر قصه ي عاشق
اشك و ماتم و سرابه
اما حالا كه مي بينم
بي تو دل رنگي نداره
توي آسمون چشمام
غروبا بارون مي باره
مي دوني طاقت ندارم
با غم و غصه اسيرم
زود بيا كه خيلي تنهام
به خدا بي تو ميميرم
سراغ از ما نمی گیری
بیا ای یار دلگیرم بیا بیا
دل بی تاب یک عاشق
نوای ناله های دل
کبوترهای آزادش
رها،در اوج،بر بامش
من و این زورق تنها
تو و این ناخدایی ها
حضور تازه ی فانوس
و قلبم با غمت مأنوس
سخن از آرزوهایم
نهان در قلب ،رویایم
هوای دیدنت در دل
امید ِعاشق بیدل
دوباره بیقراریهای یک نامه
دوباره این من ِ درگیر یک ناله
سراغ از من نميگيري گل نازم
نميشناسي صداي كهنه نازم
نميدوني مگه اينجا دلم تنگه
نمي بيني مگه با غصه دمسازم
سراغ از من نميگيري مگير اما
فراموشم نكن هرگز گل نازم
عاشق نبودي تا بفهمي دردمو ، احساسمو هرگز نخواستي
تا كه ببيني ناله هاي قلبمو
دلمو شكستي...
دلمو شكستي...
به پاي تو نشستم اما هنوز عاشقت هستم
از يادم من نميري
مردم از اين اسيري
چي كار كنم كه امروز از عشق من تو سيري
دلمو شكستي اما هنوز عاشقت هستم
پـ نه پـ
به دوستم ميگم دارم واسه چند روز ميرم آبادان ، ميگه واسه كار داري ميري؟
پـ نه پـ يه دماسنج خريدم دارم ميرم تو دماي بالاي ۵۰ درجه تستش كنم!!!!
***********
گاهی که دلمبه اندازهء تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریهء دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست کم یکی که بهار است
شب بود باران نمی بارید……….شکوفه لبخند نمی زد…………
اولین شب بود و پی اش هزار شب و پیشش هیچ شب…………..از آسمان برف می آمد و تو نگاهت را در کوله باری خواستنی گذاشتی و عزم رفتن کردی………
فاصله ی نگاه تو تنها به اندازه ی یک نت بود………نه یک پرده…….تنها نیم پرده………..دیگر اشک هایم هم برایت حرمت نداشت……………
به پنجره((ها))
کردم…………….چقدر برف….:.((عزیز امشب نرو برف هم بهانه ای است برای نرفتتنت………))
و تو ………….ساده حتی بی هیچ لبخندی یا حتی کلامی رفتی……….. و امروز فردای دیشب……………………عجب فاصله ی نگاهمان را زیاد کردی………….
اس ام اس های عاشقانه و فوق العاده زیبا که پیشنهاد میکنم حتما بخوانید
از غمت اشک نریزم تو بگو پس چه کنم / آتش قلب خود را با چه خاموش کنم
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من / مگر آن روز که در خاک شود منزل من . . .
.........ادامه مطلب.........
مرد:آره ،ديگه نمي تونم بيش از اين منتظر بمونم
زن:ميخواهي من از پيشت برم ؟
مرد:نه!فكرش را هم نكن
زن:منو دوست داري؟
مرد:البته
زن :آيا تا حالا به من خيانت كردي؟
مرد :نه!چرا چنين سوالي ميكني؟
زن : منو مسافرت مي بري؟
مرد :مرتب!
زن : آيا منو ميزني؟
مرد :به هيچوجه !من از اين آدما نيستم
زن : مي تونم بهت اعتماد كنم
-
-
-
بعد از ازدواج
متن را اين دفعه از پايين به بالا بخوانيد!!
زن ذليلي
تو داري خصلتي چون زن ذليلي بدان دز زندگي افزون عليلي
زنت گه دارشت چون ميراث بسيار ز بس منت گذارد مي زني زار
به خانه دائما او داده دستور كه بهتر تو برايت بركني گور
تماما كارها او كرده تقسيم كه انجامش دهي از روي تقويم
اگر زن بود در بيرون چو شاغل به منزل كار مردي پس تو كامل
مقامي داشت گر در يك اداره تو طاعت كن ز او چون نيست چاره
چو كودك نصف شب برخاست از جا سريعا شيشه شيرين كن تو تنها
تو صبحانه كني روزي مهيا ولي خوابد زنت تا صبح فردا
چو او امري كند هستي تو تسليم خودت داني چه عالي داده تعليم
نمودي كارها بسيار تنظيم چو دستوري دهد، كردي تو تعظيم
مدوام بوده اي هم دست بسته مگر نوكر شدي گردن شكسته
زبانكي گر گرفتي تو حقوقي زنت گويد بده الحق، صدوقي
زنت گويد كه چون پولت بدادي برايت خرج كردم اختصادي
زنت گيرد به هر دم يك لباسي ولي جانم تو دائم آسو پاسي
اگر اقوام زن آيد به منزل ز بس زحمت كشي گردي شل و ول
چو آمد منزلت وقتي كه مادر سريعا مي زند خود را به آن در
بگويد هست او بس پير و فرتوت ببر او را ز خانه با كه يك سوت
مگر جانم توئي در خواب غفلت كه اين خصلت كشاندت سوي ذلت
سلام دوستان یه دوست دارم مریضه براش دعا کنید که انشالله خوب بشه
متشکرم از شما عزیزان
سلام قديما همه ايرانو با اسم كوروش كبير
مي شناختن
ولي حالا با اسم يه ادم ديوانه يعني محمود
مي شناسن
ايا اين درسته
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
.
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
.
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .
.
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
.
سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد .
.
اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .
.
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
.
پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر .
.
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .
.
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
.
انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .
.
همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد
تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دشوارترین قدم، همان قدم اول است .
.
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .
.
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
.
.
.
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .
.
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و ظرف نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن ظرف مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.
آیا واقعاً حقوق زن ها پایمال شده است ؟
از کودکی شروع میکنیم :
در کودکی:
پسرها هر وقت شیطنت میکردند یک سیلی محکم صورتشان را نوازش میکرد
دخترها هر وقت شیطنت میکردند یک ضربه فانتزی به ماتحتشان میخورد.
خودتان قضاوت کنید : کدام ضربه درد بیشتری دارد؟
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را بیگزاره در نهاد ما نهاد
.
گر دنیای ما دنیای سنگ است
بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است
بدان عاشق شدن از بحررنج است
اگر عاشق شدن پس یک گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
الا اى دختر شیك
بلند بالا و باريك/
تو مرغی من خروسم/
تو آردك من سبوسم /
تو دینار من فلوسم/
بشو امشب عروسم/
كه لبهاتو ببوسم/ تو بیلی من كلنگم/
تو آهو من پلنگم/
تو مستی من ملنگم/
بیا امشب به جنگم/
كه من تیمور لنگم/
*